تاریخ هنرجهان-هفت

دوره یوآن :

مغولها به چین هم حمله کردند و سلسله غاصب یوآن را تشکیل دادند 1260 – 1368 م

نقاشان به تبعید رفتند و از اشغالگران تبعیت نکردند

خواجه نصیر الدین توسی ، هولاکو خان را مسلمان کرد و ایران را که تحت  سلطه عباسیان بود آزاد کرد

هنرمند معروف : هوانگ کونگ دانگ

منظره در این عهد از محیطی جذاب به محیطی ترسناک بدل گشت

دوره مینگ 1644 – 1368

بازگشت به الگوهای دوره سونگ

ظهور طراحی خوش نویسی گونه

هنرمند معروف : هسووی

دوره چینگ : 1912 – 1644

عصر منچوها – مثل مغولها اشغالگر بودند

نتیجه این دوره بازگشت به الگوهای دوره یوآن بود ، در پیکر تراشی چینی ساخت پیکره های بزرگ بودا از قرن اول میلادی رواج یافت . در غارهایی که تعداد زیادی مجسمه های بودا قرار داشته به غارهزار بودا معروف است .

پاگودا : (معماری چینی )

نوعی معبد است که  به صورت مطبق ساخته می شد و زمانی نماد کشور چین بود ساخت این نوع معبد تحت تاثیر اندیشه های بودایی است اغلب در نقاط روستایی ساخته می شد و از حیث معماری از استوپاهای هندی برگرفته شده است . کهن ترین نمونه ها سده های 6 تا 8 میلادی است .

تاریخ هنر جهان - ق شش

پیکر تراشی : ( دوره آریایی )

پیکر بودا به مدت 600 سال بعد از تولدش به صورت نمادین  ساخته می شد . نخستین پیکره های بودا به شکل طبیعی ( آدمیزاد ) در قرن اول میلادی در قندهار ساخته شده است .

بودا تا پیش از آن به شکل شیر – نیلوفر آبی و ... ساخته می شد .

بودا با لباس چیندار تحت تاثیر هنر یونانی ساخته شده است بودا در حالت نشسته و برهنه به گونه ای که گویی پارچه ای از تور بر دوش دارد بیان کننده سبک هندی است .

غارهای آجانتا :

نمونه های نقاشی دیواری و نقش برجسته با موضوعات بودایی در 30 غار در دهکده آجانتا در شمال غرب حیدر آباد . نمونه های نقش برجسته در این غار از 200 ق .م و نقاشی دیواری از قرن اول ق.م تا حدود سال 600 میلادی به چشم میخورد .

آئین هندویی : به طور عمده این آئین مبتنی بر سه خداست :

برهما  ....... خالق کائنات ( معمار بازنشسته )

ویشنو ......محافظ کائنات

شیوا ......نابودگر کائنات 

نکته : بیشترمعابد هندی به ویشنو و شیوا تعلق دارد – معابد جایگاهی برای تداخل پیکر تراشی و معماری است

استوپا :

به معابد هندی که به شکل گنبد و تو پر ساخته می شد استو پا می گفتند ، گاهی محل قرار دادن خاکستر قدیسان بوده است ، معروفترین استوپای بزرگ سانچی در قرن سوم  ق. م تا قرن اول ق .م نماد  معماری مذهبی بودایی است . از حدود 400 سال پیش مغولان اعظم (نوادگان تیمور ) در هند به قدرت رسیدند .

چین :

چینی ها قدمت تمدن خود را 5000 سال  می دانند . قدیمی ترین سند هنر و تمدن چین  مربوط به سلسله شانگ میباشد .( 1554 – 1045 ق.م )

نکته : کهن ترین نمونه  های پیکر تراشی چینی از سلسله شانگ بدست آمده است .

هنر چین  به سه بخش تقسیم میشود :

1-پیکر تراشی

2-خطاطی

3-نقاشی 

هنر چینی ها تحت تاثیر تعلیمات سه تن میباشد :

بودا – کنفسیوس – لائوتسه

هنر اصلی چینی ها خطاطی و نقاشی است .

باالهام از تائوئیسم ، چینی ها  معتقدند  نگاه کردن به اثر خطاطی مثل نگاه کردن به چشم خطاط است ، تحت تاثیر تائوئیسم نقاشی چینی به دنبال پیوند و وحدت با طبیعت است .( تائوئیسم نوعی ائین است ) در پاره ای از نقاشیهای چینی انسان به صورت  ذرات بسیار ناچیز در گوشه و کنار نقاشی دیده می شود .

سیر تحول نقاشی در چین :

در سده 4 میلادی شرایطی برای منظره پردازی فراهم شد .کوکای چین : ( 406 تا 344 بعد از میلاد ) از این پس تحول نقاشی تابع  ظهور سلسله های پادشاهی است .

دوره تانگ : 618 – 906 میلادی

در این دوره نقاشی های مذهبی و منظره سازی رواج یافت

نقاشی روی طومار رایج شد

ترسیم گل و پرنده مرسوم شد

مهمتر دوره پدید آمدن تخصص در نقاشی است

دوره سونگ : 1278 – 908 م

رونق بیشتر منظره سازی با تاکید بر عدم تقارن

برای نشان دادن فضا نقاشان این دوره از سه سطح استفاده میکردند :

1-    صخره ای در پیش زمینه

2-    صخره ای صاف در وسط

3-    قله های آبی رنگ برای نشان دادن فضای لایتناهی

نقاش معروف آن دوره .....مایوآن ....و اثر معروف او بیدهای لخت و کوهستان های دور دست

نکته  : نقاشی این دوره مبتنی بر فلسفه وحدت وجود بود در نقاشی این دوره وحدت وجود به معنی یکی شدن روح با  جوهر طبیعت است

تاریخ هنر جهان -پنج

مقبره در پادشاهی میانه :

در این دوره مقبره ها به صورت اتاقک سنگی کنده شده در دل کوه ساخته می شد که به آن دخمه می گویند .

نکته : دخمه های ماد و هخامنشی تحت تاثیر این شیوه مقبره سازی مصری قرار دارد .

پادشاهی میانه :

در پادشاهی میانه یکی از سالم ترین  مقبره ها در منطقه بنی حسن  قراردارد .مقبره آمن مهت ستوندار است اما ستونها هیچ تاثیری در نگهداری از سقف سرسرا به عهده ندارند .

بین دوره پادشاهی میانه و جدید  در طول دوره ای کوتاه ، گروهی به نام هیکسوسها  به قدرت رسیدند ( به معنی چوپان ) که دوره بسیار کوتاهی بود .

 پادشاهی جدید :

در این دوره مقبره ها از شکل طبیعی کوه تبعیت می کردند و به صورت دالانهای بسیار بلند در دل کوه ساخته می شدند .از جمله مقبره ملکه  حت شپ سوت  1500 ق.م که در 1500 متری در دل کوه ساخته شده است .

از نمونه های دیگر مقبره در این دوره  مقبره رامسس دوم آخرین فرعون بزرگ در ابو سمبل است . همچنین تالار ستوندار معبد آمون رع در کرنک در مصر ، در مجموع  در مصر عقیده داشتند که هر انسانی همزادی به نام کا دارد که پس از مرگ در بدن انسان به زندگی خود ادامه میدهد از اینرو آئینهای مربوط به مرگ اهمیت ویژه ای داشتند .

دوره عمار نه : سده 14 ق. م

بعد از دوره پادشاهی جدید فرعونی ظهور کرد به نام ایخناتون که در آغاز سده 14 به مدت کوتاهی پرستش خدای آمون را که به صورت دین چند خدایی بود  منسوخ کرد و پرستش خدای واحد  آتون را رواج داد.

او همچنین پایتخت مصر را از طیوه ( طبس ) به تل العمارنه تغییر داد در این دوره شاهد رواج واقع گرایی و گرایش به شبیه سازی و توجه به زندگی هستیم .

نکته : به نظر می آید دلیل این واقع گرایی و توجه به زندگی هجوم هنرمندان تمدن از هم پاشیده کرت 1400 ق.م  به منطقه مصر باشد .

هنر وتمدن هندوستان :

قدمت تمدن هند به 2500 ق.م میرسد و به سه بخش تقسیم میشود :

1-    پیش آریایی

2-    بخش آریایی

3-    بخش اسلامی

تمدن هند در شهرهای موهنجودارو – هاراپا استقرار یافت .آثار بدست آمده مهر و مجسمه های سنگی از جنس استاتیت ( سنگ صابون ) میباشد .  بروی مهرها نقش جانوری دیده می شود . نشانه هایی هم به صورت خط وجود دارد که تا کنون رمز گشایی نشده است .

دوره آریایی هند :

مهمترین آثار به جا مانده ازاین دوره مربوط به امپراتوری آشوکا در قرن 3 ق .م که ستونها و سرستونهای بزرگ است و مهمترین آنها سارنات (سرنات ) است ، این سرستون از نخستین آثار ارزنده حکومت آریائیان در هند است

زرتشت : هزار سال ق .م  می زیسته

قوم هند و اروپایی در شمال اروپا بودند که به جنوب مهاجرت کردند ، شاخه هند و ایرانی از آن جدا شد .شاخه هندی 1500 ق.م به دره رود سند رسید.شاخه ایرانی به فلات ایران آمد در اواخر هزاره دوم قبل از میلاد ،پیش از زرتشت مردم فلات ایران مهر پرست بودند .مهر ایزد عهد و پیمان است و نماد آن حلقه و دایره ( سمبل خورشید است ) سرستون سرنات از یک سو تحت تاثیر فرهنگ بودایی است و پیکره شیر در این اثر نماد بوداست . بودا 566- 485 ق .م  شاهزاده ای هندی بوده ، تصویر چرخ در زیر پای شیرها نماد چرخه زندگی و مرگ است .این سرستون از نظر هنری تحت تاثیر هنر هخامنشی است ( به ویژه تخت جمشید )

تاریخ هنرجهان-چهار

نقاشیها به سه دسته آئینی ، اسطوره ای و روایت های روزمره تقسیم می شدند

در مقبره ها نقاشیهای دیواری کشیده می شد

کهن ترین اثر تجسمی لوح پادشاه نارمر میباشد در  3100 ق . م

در لوح پیروزی نارام سین در بین النهرین روایت گری نقش عمده دارد

در لوح پادشاه نارمر تاکید بروی پادشاه به عنوان موجودی خدایی است 

شکل تاج پادشاه نارمر دردوسوی لوح بیانگر اتحاد مصر علیا و سفلی است

قسمت شمالی مصر ارتفاع کمتری دارد و سفلی نامیده می شود ( ارتفاع کمتر از سطح دریا ) و مردمان آسیایی با پوست روشن دارد ، جنوب مصر علیا نامیده می شود و مردمان افریقایی با پوست تیره دارد .

ترکیب لوتوس و پاپیروس نیز در مصر نماد علیا و سفلی است .

مقبره سازی در پادشاهی کهن :

مقبره های اولیه به شکل یک هرم ناقص مربع القاعده ساخته می شدند که به آنها مصطبه ( سکو ) می گفتند مقطع آنها از روبرو به شکل ذوزنقه بود ، در  و یا پنجره نداشت – بعد از آنها مقبره های پلکانی رایج شد .

نمونه برجسته : هرم شاه زوسر 2750 ق.م در منطقه ممفیس

هرم های پلکانی : تکامل این شکل مقبره سازی به هرمهای سه گانه در منطقه جیزه در نزدیکی قاهره ختم شد .

نام فرعون های این سه هرم :

مصری  :    خوفو        خفرع        منکورع

یونانی   :   خئوپس      خفرن         موکرینوس

ساخت مجسمه ابوالهول با خفرن مقارن است .

مهمترین هرم : هرم خوفو از بقیه بزرگتر است ، طول هر ضلع قاعده 227 متر ، مساحت قاعده بیش از 5 هکتار و تعداد سنگها دو میلیون و سیصد هزار قطعه – وزن هر قطعه  – وزن هر قطعه  حدود 2 تن

                       top urgent =====top urgent =======top urgent

باید به اطلاع دوستان عزیزی که محبت دارند و وبلاگ منو می خوانند بر رسانم تمام مطالبی که گذاشتم از منابع معتبر و موثق استخراج شده و در بیشتر آنها از جزوه های درسی دکتر کوپال ُ استاد بزرگوار و با سوادم بهره گرفتم ُبنابر این حتی بچه هایی که علاقمند به کنکور هنر باشند با خیال آسوده می توانند از مطالب برای آمادگی کنکور بهره ببرندُبه زودی تمام منابع معتبر مورد نیاز کنکور هنر در رشته های ادبیات نمایشی و سینما و پژوهش هنر را ( برای مقطع کارشناسی ارشد ) قرار می دهم امیدوارم کمکی باشه. 

تاریخ هنر جهان - ق سه

مصر باستان : تمدن مصر را به سه دسته تقسیم می کنند :

·        پادشاهی کهن 3200 تا 2040 ق م

·        پادشاهی میانه  2040 تا 1567 ق م

·        پادشاهی جدید  1567 تا 1085 ق م

مهمترین هنر مصر باستان  هنر مقبره سازی است و دوره بندیهای تاریخ مصر باستان تابع دگرگونی هایی است که در هنر مقبره سازی پدیدآمد .

روشن است که تمدن مصر پس از سومربه وجود آمده است .

مصریها خط تصویری داشتند که بر خلاف سومریها به خط الفبایی تبدیل نشد.

هنر مصر : هنر ابدیت گرا ، دینی ، کاهنی و ایستا است  .

پیکر تراشی مصری یک قاعده مهم داشت و آن شباهت صورت پیکره با اصل بود ودر اندامها خاصیت مکعب وارگی به چشم میخورد = نقطه مقابل پیکره های یونانی که آناتومی در آنها کاملا رعایت شده است .

در نقاشیها معمولا در ترسیم حیوانات شباهت با طبیعت کاملا رعایت شده است مثل غازهای مدوم 2600 ق م 

تاریخ هنر جهان- ق دو

بین النهرین :

بسیار پیش از معماری خر سنگی در اوائل دوره نو سنگی کهن ترین بقایای اسکان بشر در بین النهرین دیده شد ، باروهای شهر اریکا در اردن با قدمت 8000 تا 7000 ق م و بقایای شهر چتل هویوک در ترکیه امروزی 6000 ق م .( این شهر شبیه شهرستان ماسوله ساخته شده )

سومریان :

تمدن به معای واقعی کلمه از سومریان 3500 ق م آغاز شد .( زیگورات سازی هنر سومریان است )

چهار ویژگی مهم سومریان :

o       اولین قومی که فلز را شناختند و به کار بردند

o       نخستین کشاورزی نظام یافته را پدید آوردند

o       دولت تاسیس کردند و اولین شهر واقعی را ایجاد کردند : اور ، اورک ، اریدو،لاگاش

o       خط را اختراع کردند که ابتدا تصویری و سپس میخی بود

o       نژاد سومریها ناشناخته است – نژاد ایلامی ها هم ناشناخته است

اعتقادبه زندگی بعد از مرگ شبیه مصریها در سومر وجود نداشته است – مقبره سازی ندارند – زیگورات (پلکان آسمان از آنها بر جای مانده ) از هنر سومر در منظقه تل اسمر در معبد ابو پیکره هایی با چشمان بزرگ یافت شده ، معتقد بودند که چشم درچه روح است در این پیکره ها پرسپکتیو خاصی دیده می شود که شبیه نقاشیهای غار لاسکو در فرانسه است ، در نقاشی های آنجا سر گاو از نیم رخ کشیده شده و شاخش از تمام رخ .

اکدیان :

از نژاد سامی بودند ، تندیسهای پادشاهانشان نشان دهنده  عظمت و قائل شدن قدرت خدایی برای پادشاه است .

هدف پیکر تراشی اکدی : تجلیل مقام پادشاه بوده و معروفترین اثر اکدی لوح پیروزی نارام سین  2200 ق. م  این لوح در 1897 در شهر شوش توسط دمرگان باستان شناس فرانسوی کشف شد و آنرا به موزه لوور برد.

سومر جدید: منطقه قدرت شان در شهر باستانی اور بود از این تمدن حدود 20 پیکره از پادشاهی به نام گودآ پیدا شده ، کوتاه قامت و تنومند .چین لباس و تزئینات و نحوه ایستادن او در مقایسه با اکدی ها بسیار ساده است .

آثار مهم سومر جدید : زیگورات اور 2100 ق م خشت خام و نمای آجری

بابل : 1595- 2016 ق م

مهمترین پادشاه بابل حمورابی است .مهمترین اثراین دوره لوح قوانین حمورابی 1760 ق م در 282 ماده مربوط به زراعت و خریدو فروش و ازدواج و... این لوح روی سنگ سیاه کنده شده حمورابی را در برابر شمش یا شاماش (خدای خورشید ) در حال احترام نشان میدهد .اصل آن در ایران یافت شد و به موز لوور رفت بدل گچی آن را به ایران اهدا کردند که در موزه ایران باستان نگهداری می شود

آشور : 612 تا 2200 ق م (عصر شکوفایی آنها مربوط به قرن 7 و 8 ق م است ،آنها در شمال بین النهرین و سامی بودند اصل و نسب آنها اکدی است . در شمال بین النهرین سنگ فراوان بود از اینرو مجسمه های سنگی و نقش برجسته های سنگی از تمدن آشور برجای مانده .نقش برجسته های هخامنشی تحت تاثیر نثش برجسته های آشوری است با این تفاوت که نقش برجسته های آشوری دارای ویژگی روایت گری است. از این دوره کاخ  و ارگ سارگون دوم و زیگوراتی در منطقه خرساباد به جا مانده نقش برجسته گاو بالدار از قرن 8 از تمدن آشور الهام بخش نقش برجسته دروازه خشایار شا شاه در تخت جمشید است .

بابل جدید : کلده  400-600 الی 330 ق م  با اسکندر نابود شد .مهمترین پادشاه بخت نصر و مهمترین اثر دروازه ایشتار 575 ق م که به دستور پادشاه ساخته شد دارای آجر لعابدار و در موزه برلین است از آن دوره به بعد ساخت بناهایی با آجر لعابدار رایج شد .نمونه هایی از بنا با آجر لعابدار از آثار هخامنشیان نیز بدست آمده است .

تاریخ هنر جهان -یک

تاریخ هنر جهان

1-دیرینه سنگی (عصر هجر ) یا پارینه سنگی  40 هزار تا 50 هزار سال قبل از میلاد تا 10 هزار ق م

بهترین آثار این دوره نقاشی غارهاست که ابدا تزئینی نیست و جززندگی است ، اولین ابزارهای بشری چوبی بوده که باقی نمانده اند نقاشی غارها در نقاط تاریک و کور غارها ترسیم شده ، برخی فرایند شکار است و عنصر جادو در آن نقش داشته ،گرایش به ناتورالیسم  که سبکی در هنرهای تجسمی نبوده بلکه این هنر به معنای واقعی هنر بوده است .

2- دوره میان سنگی : بین 10000 تا 8000 ق م

در دوره کهن سنگی به جز چند نمونه استثنایی هیچ تصویری از انسان ترسیم نشده ،از دوره میان سنگی ترسیم تصویر انسان رایج شد در این دوره یخ های اروپا آب شده و خاور میانه به سوی بیابانی شدن پیش رفته ، بشر هنوز کوچنده است و در غار زندگی می کند بعضی از غارهای معروف دوره کهن سنگی و میان سنگی :

 فون دو گوم 15000 ق م فرانسه

لاسکو 15000 تا 10000 ق م فرانسه

آلتامیرا 8000 ق م اسپانیا

3- دوره نو سنگی : از حدود 8000 ق م

مهمترین رخداد رندگی بشر اسکان بشر بوده به دلیل انقلاب کشاورزی ( بشر آرمنده ) و از مهمترین ویژگی های این عصر در هر سرزمینی تولید ظروف گلین و سفالین است . قئیمی ترین ظروف گلی پیدا شده مربوط به 8000 ق م  در ایران و سوریه یافت شده

·        از ویژگیهای این عصر جان گرایی ( اعتقاد به روح ) Animism

·        هنر عصر نو سنگی هنر اوقات فراغت است

·        گرایش به هنر انتزاعی و هندسی jeometrism  

آغاز عصر تمدن : کهن ترین نمونه اسکان بشر و دست ساخته های او مربوط به بعد از دوره نوسنگی است، در اروپا در اواخر دوره نو سنگی معماری خر سنگی به وجود آمد : مگالینیک

نمونه های برجای مانده : کارناک فرانسه (نوع :men hir ) / سالزبری در انگلستان ( نوع: dolmen  )  مثل بنای    stone henj   

اگر سنگها را دایره وار می چیدندبه آن کروملک می گفتند و اگر سنگهای بزرگ را به شکل ستونهای عمودی می چیدند به آن من هیر men hir  می گقتند مثل هیرهای کارناک فرانسه ، اگر ساختمانهای تخته سنگی با چند سنگ عمودی و یک تخته سنگ به جای سقف می ساختند به آن دلمن dolmen می گفتند مثل     stone henjدر انگستان 1650 ق م . به نظر میرسد اینگونه بناها کاربردهای نجومی داشته نه مسکونی .

نقد ادبی - ق بیست و دو

اکسپرسیونیسم انتزاعی :

نخستین جنبش هنری اعد از جنگ بود و از نخستین بنیانگذاران آن آرشیل گورکی  بود 44- 1904  ، دارای تئوری پویایی مستمر بودند ، اصطلاح اکسپرسیونیسم  انتزاعی برای توصیف برخی نقاشی های کاندینسکی به کار رفت ولی بعدا منتقد امریکایی به نام رابرت کوتز این اصطلاح را برای آثار جکسون پالاک و ویلم دکونینگ  به کار برد.

برای نقاشی های پالاک اصطلاح نقاشی کنشی جایگزین شد .

در این شیوه بوم را روی زمین می گذاشتند و رنگ را روی آن می پاشیدند .

معادل اصطلاح " نقاشی کنشی " در فرانسه " تاشیسم  " نامیده شد و در این شیوه حرکت یا عمل مهمتر از اسلوب طراحی است .که به آن نقاشی رفتارنما نیز می گویند .در دهه 50 در پاریس پدید آمد .

ار نقاشان معروف :  ژرژ ماتیو

                        پیر سولاژ

                        هانس هارتونگ

در نقطه مقابل اکسپرسیونیسم انتزاعی  ، اکسپرسیونیسم تجسمی قرار دارد که از نمایندگان آن فرانسیس بیکن انگلیسی است .در آثار بیکن معمولا پیکر انسانی در فضایی بسته نشان داده شده و روی جنبه های نفرت انگیز پیکره غلو می کنند .نقاشی های او را معادل بصری ادبیات موقعیت های حاد می نامند .   

نقد ادبی - ق بیست و یک

سورئالیسم :

بر خلاف دادائیسم که جنبشی ویرانگر بود ، سورئالیسم مهمترین جنبش هنری بین دو جنگ بود. از نقاشان معروف آنان :

Ø     سالوادور دالی

Ø     رنه ماگریت

Ø     آندره ماسون

Ø     بالتوس

Ø     ماکس ارنست

Ø     خوان میرو

Ø     روبرتو ماتا

  بیانیه سورئالیستها را آندره برتون نوشت .

حلقه اتصال بین سورئالیسم اروپایی و امریکایی آرشیل گورکی در 1930 به سمت سورئالیسم آمد . او ارمنی است ، به آمریکا رفت و به جنبش اکسپرسیونیسم انتزاعی پیوست .

باوهاوس :

به معنی : خانه عمومی ساختن – بنیانگذارش : والتر گروپیوس 1919 بود .در این جنبش طراح و صنعتگر ( هنر و تولید ) به یکدیگر پیوستند هدف گروپیوس از میان برداشتن تفاوت بین هنرمند و صنعتگر بود .

فلسفه باوهاوس : محصول ماشینی بر خلاف محصول دست ساز باید عاری از زواید زیستی باشد .

نام دیگر این جنبش مدرن کلاسیک است . این ها با تزئینات جنبش آرنوو مخالف بودند و معتقد به کارکر گرایی بودند و شعار معماری مدرن را رعایت می کردند که فرم تابع عملکرد است ، این شعار در ساختمان مدرسه که گروپیوس طرح آنرا داده است تجلی یافته .

پیوند هنرمند – صنعتگر منجر به پیدایش طراحی صنعتی در آنجا شد .تحت تاثیر گروه معماران هلندی به نام  د – استیل قرار گرفت .

مدیران آن : والتر گروپیوس              1928 – 1919

              لودویک مه تریا             1930 – 1928

             لودویک میس وان دروهه     1932- 1930

 و در 1932 مدرسه باوهاوس تعطیل شد  و آنها به آمریکا ( نیویورک ) رفتند .

نقد ادبی - ق بیستم

ارفیسم :

انشعابی از درون کوبیسم که پیشوای آن دلنه ( تلفظ : دولونه )  بود اعتراض او به کوبیسم  در اینجا نهفته بود که می گفت : آثار کوبیستی پیکاسو و ژرژ براک معمولا تک رنگ هستند .در حالیکه به نظر او باید طیفهای گوناگون رنگ بر ساختمان بلورین اثر کوبیستی افزوده شود .

نام ارفیسم : به دلیل  تجربه شاعرانه نقاشان این مکتب بود دلنه رنگهای درخشان را به کار میبرد .

سوپره ماتیسم : والا گرایی suprematism

نوع خاصی از انتزاع که در روسیه و توسط ماله ویچ پدید آمد او گفته : نقاشی باید تنها از ترکیب عناصر هندسی مثل مربع – دایره – مثلث و چلیپا ( شکلهای متقاطع ) به وجود آید .

در روسیه کانستراکتیویسم ( ساخت گراییconstructivism   ) ابداعات سوپره ماتیسم را به قالب سه بعدی و پیکره سازی نزدیک کرد .

نماینده معروف آن  : ولادیمیر تاتلین بود و اثر معروفش : کدل یادبود انترناسیونال سوم که :

·        مثل برج پیزا کج

·        مثل برج ایفل آهنی

·        مثل منار سامرا حلقوی    

سوپره ماتیسم و کانستراکتیویسم هنر انتزاعی ناب را مبتنی بر عناصر حجم گونه بسط دادند .

 نئوپلاستی سیسم : نو شکل گرایی

در سالهای پس از جنگ جهانی اول موندریان با همکاری تئوون دوزبورگ و بارت ون در لک این مکتب را پایه گذاری کردند .روش آنها روی گرداندن از احساس و بیان و همچنین روی گرداندن از مضمون هنری و به کار گیری عناصر انتزاعی هندسی با زوایای قائم و خطوط راست عمودی و افقی به موازات اضلاع قاب نقاشی و به ویژه با استفاده از رنگهای اصلی ( آبی / زرد / قرمز ) + ( سفید / سیاه / خاکستری )

وازارلی : او مدت بسیار کوتاهی به این مکتب پیوست .

ار هنرمندان معروف دیگر :

·        توریس  گارسیا

·        هانس آرپ

·        بن نیکولسون

·        کالدر : مبتکر پیکره های جنبان نیز مدتی عضو این گروه بود

دادائیسم :

در 1914 در کافه ای به نام کاباره ولتر در زوریخ گروهی از هنرمندان به سرکردگی تریستان تسارا دور هم جمع شدند ، نگرش آنها هیچ انگارانه یا نیهیلیستی بود که ناشی از همان هیجان حاصل از جنگ جهانی اول بود ، دادائسم مبتنی بر بدبینی ، انکار همه مکاتب پیشین ، مبتنی برتصادف بود حتی نام گروه تصادفا از داخل لغت نامه لاروس پیدا شد .

از نظر فلسفه نگرش آنان بر ضد بورژوازی  بود ( مثل مونالیزای سبیل دار مارسل دوشان )

مکتب دادائیسم مدت طولانی دوام نداشت

پیکابیا / مارسل دوشان / مارلو کارا/ هانس آرپ / جورجیو دکریکو   مدت کوتاهی به این جنبش پیوستند . 

نقد ادبی - ق نوزدهم

فوتوریسم :

فوتوریستها تابع عکاسی بودند ، اندکی پیش از جنگ جهانی اول در ایتالیا ،مهمترین نظریه پرداز فیلیپو توماس مارینتی بود

جنبشی برخاسته از میلان بر ضد رخوت قرن 19 ایتالیا

در نخستین بیانیه خواستار نابودی کتابخانه ها ، موزه ها ، آکادمی ها وشهرها ی قدیمی شدند  

به نظر این گروه اتومبیل غران زیباتر از الهه بالدار پیروزی ساموتراس ( مربوط به دوره هلنی ) است 

از نظر فلسفی ریشه در عقاید نیچه  و هنری برگسون دارد .

فوتوریستها به دنبال نشان دادن نفس حرکت توسط احساس حرکت بودند به نظر آنها حرکت جوهر اشیا را در هم میریزد .

برخی از هنرمندان معروف : بوتچونی – لوئیچی روسولو – کالو کارا – جاکوموبالا 

آثار معروف فوتوریستی :

1-    تابلوی زنی برهنه از پلکان پائین می آید ( ش2 )مهمترین اثر مارسل دوشان ( که پیش از آن دادائیست بوده ) ، جلوه بازر هنر فوتوریستی است .

2-    شکلهای منفرد پیوستگی در فضا  اثر بوتچونی

 

کوبیسم :

منشا تمام هنرهای آبستره است

غالبا با نام پیکاسو پیوند خورده است

هدفش ارائه واقعیت ملموس بدون توسل به وسائل چشم فریب است

سرچشمه آنرا سزان می دانند

کوبیسم به طورسنجیده ای اهمیت محتوا را در اثر هنری به حداقل رساند

معمولا برای تشریح دوره های کوبیسم به زندگی هنری پیکاسو مراجعه می کنند

در ابتدا کاملا کلاسیک بود و بین 1905 – 1901 دوره های آبی و صورتی را سپری کرد و در آن هنگام بیشتر به اکسپرسیونیسم گرایش داشت

در 1906 بروی هنر سزان پژوهش کرد و با تابلوی دوشیزگان آوینیون دوره پیشا کوبیسم به پایان رسید .

کوبیسم تحلیلی : از 1912 - 1910  ، در این دوره بود که نقشمایه ها هنوز قابل تشخیص اند و تعداد رنگها کمتر است و به ویژه از کلاژ در این دوره استفاده شد .

تکه چسبانی کار هنری ماتیس بود زیرا او در اواخر عمر فلج شده بود و روزنامه چسبانی میکرد

سرچشمه کلاژ از کوبیسم تحلیلی و پیکاسو پدید آمد .

اثر معروف کوبیسم : آکاردئون نواز اثر پیکاسو

کوبیسم ترکیبی بین 1914- 1912 اتفاق افتاد و اثر معروف پیکاسو در این زمینه  سه موسیقی نواز میباشد .

کوبیسم  ترکیبی مدبون دستاوردهای خوان گری ( گریس ) است در کوبیسم ترکیبی هر شی تعریف جدیدی پیدا می کند و نقاشی نه واقعیت طبیعت بلکه واقعیت خاص خود را نشان میدهد ، تعداد رنگها بیشتر است .

دوره نمادین کوبیسم در زندگی پیکاسو : 

این دوره که به نام تمثیلی هم شناخته میشود بین سالهای 1934 تا 1935  پدید   آمد ( جنگ دوم جهانی بین سالهای 1939 تا 1945  اتفاق افتاد )           

اوج هنر تمثیلی پیکاسو تابلوی گرونیکا است / وسعت تابلو 23 مترمربع ( 700 * 300 سانتی متر) که در موزه مادرید در اسپانیا نگهداری می شود .علت نامگذاری بمباران دهکده گرونیکا ( گوئرنیکا ) میباشد .

دراین دوره نمادین ویژگی منحصر به فرد کوبیسم ظهور کرد که افزوده شدن بعد زمان ( بعد چهارم ) به نقاشی بود یعنی ظهور این امکان که نقاش در آن واحد از دو یا چند زاویه به یک چیز نگاه کند و کل مشهودات خود را همزمان و یکجا نشان دهد .

این به معنای سرنگونی پرسپکتیو غربی بود که از مازاتچو آغاز شد و همه چیز را همزمان و از یک زاویه نشان میداد .

به طور کلی در نقاشی ها ی سبک کوبیسم طبیعت بی جان یکی از موضوعات اصلی است .

نقد ادبی - ق هجدهم

نبی ها NABIS    

این گروه به سمبولیسم نزدیک بودند . این کلمه یک کلمه عبری بود به مفهوم پیغمبر

آنها تحت تاثیر گوگن رنگ آمیزی تخت داشتند و رنگها را در سطح گسترده ترسیم میکردند ، ژرف نمایی را به حداقل رسانده و گاهی حذف میکردند و تحت تاثیر تصاویر چاپی تکرنگ ژاپنی بودند .

همین عامل ( استفاده از جنبه های تزئینی تصاویر ژاپنی ) در پدید آوردن آرنوو تاثیر گذاشت .

نقاشان مهم سمبولیست و ازپایه گذاران  آن :

o       سروزیه ( مهمترین آنها بوده )     

o       بونار

o       مایول

o       موریس دنی

o       ویار

فوویسم:

در حدود 1905 پدید آمد و این نام را منتقدان روی نمایشگاه هنری ماتیس و دوستانش گذاشتند

به نظر منتقدان آثار آنان مقایسه با سلیقه های عامه بود ، رنگ مالی های کریه و بلهوسی های وحشیانه

نقاشان معروف :

ماتیس   

درن

مارکه

ولامینک

روئو

والتا

آنها واکنشهای پرخاشگرانه به امپرسیونیستها ( با نقطه و بدون خطوط محیطی ) داشتند .

بین اکسپرسیونیسم وفوویسم و سمبولیسم در کابرد رنگ شباهتهایی وجود دارد ، ولی با امپرسیونیستها تفاوت زیادی دارند زیرا آنها رنگ را در سطوح تخت به کار نمی بردند .فوویستها همچنین خطوط زمخت استفاده می کردند که ابزار هیجانات درونی را میکرد مثل اکسپرسیونیستها

هدف فووها : ویرانی شی

جمله های معروف ماتیس :

 من رنگ را هرچه ناب تر به کار میبرم و به آن تغییر ماهیت نمی بخشم . 

شرق ما را نجات خواهد داد.

ماتیس در آثارش از خطوط اسلیمی و شیوه های مینیاتور ایرانی تاثیر پذیرفته است .

هنر انتزاعی : ابطال هرگونه بازنمایی مشهود non–representational ,non–objective , non–figurative

معنی انتزاع جدا شدن از طبیعت مشهود ( قابل مشاهده ) است

اصالتا عقلانی  و منطقی است مثل یک معادله ریاضی که مرئی و قابل رویت شده باشد .

  هنرمند انتزاعی با مفاهیم کلی و صور ذهنی و مثل افلاطونی سر و کا ر دارد.

هنرمندان انتزاعی معروف :

کاندینسکی

موندریان

دولونی

پیکابیا

لاریونوف

کوپکا مک دانلد رایت

نکته : در هنر موندریان انتزاع به معنی ارزش مطلق مطرح گردید ولی در کار کاندینسکی فرم هنور نمادی ویژه از عاطفه است. ( کار موندریان انتزاعی تر از کاندینسکی است )

ناب گرایی ( خالص گرایی ) پوزیتیویم positivism

اندکی بعد از جنگ جهانی اول لوکوربوزیه  -  اوزان فان  این مکتب را پایه گذاری کردند

به نظر آنها هنر، در مقام نخست نقاشی ، بر پایه دقتهای ریاضی و پیوستگی کامل اجزا استوار است  که به نظر آنها این دو اصل از دید اکسپرسیونیستها دور مانده بود .

بخشی از بیانیه ناب گرایان :

هر نقاشی یک معادله ریاضی است و هرقدر درمیان اجزای آن رابطه درست تری برقرار باشد ضریب زیبایی آن اثرافزایش می یابد .

به نظر اوزانفان ماشین نمود کامل هنری بود و به نظر لوکوربوزیه خانه ماشینی برای استراحت است .

موضوع آثار آنان اغلب نقش اشیا بود . هدف آنان به تصویر در آوردن کلیت ، ایستایی ،توازن هندسی و مقادیر ثابت ریاضی بود .هدف ناب گرایان رسیدن به کوبیسم کامل بود .

نقد ادبی - ق هفدهم

سوار آبی :

این گروه در 1911 به پیشوایی کاندینسکی – پل کله – فرانتس مارک که مارک بعد ها از این گروه جدا شد

این گروه زمینه را برای ظهور اکسپرسیونیسم انتزاعی مهیا کرد .

کاندینسکی در 1912 بیانیه عنصر معنوی در هنر ( معنویت در هنر ) را منتشر کرد

گروه سوار آبی از جنبش هنر تو جدا شده بود و نام گروه از کتاب کاندینسکی و مارک به نام سوار آبی اخذ شد .

 

گروه پل : تقریبا همزمان است با گروه سوار آبی  1913-  1905

 از پیشوایان مکتب اکسپرسیونیسم که هدف آنها وحدن طبیعت و عواطف است نقاشان معروفی چون :

a)     کوکوشکا

b)    امیل نولده

c)     کرشنر

d)    اریک هکل : نقاشی او با نام " دومرد پشت یک میز"برداشتی از داستان "برادران کارامازوف " اثر داستایوفسکی است .

آرنوو در فرانسه / فلورئاله یا لیبرتی  در ایتالیا / یوگنداشتیل در المان   :

سبکی تزئینی در معماری و هنرهای تجسمی ، تقریبا از 1890 آغاز شد تا 1900 در اوج بود .این هنر ادامه جنبش هنرها . صنایع دستی در انگلستان است .

نقش مایه های اصلی اشکال گیاهی به صورتی پرپیچ و تابمثل طرح شبکه آهنی ایستگاههای مترو پاریس توسط هکتور گویی مار.

این جنبش دونماینده داشت :

Ø     جان راسکین

Ø     ویلیام موریس ( ماریس )

این دو تن امیدوار بودند که به وسیله بازگشت به قرون وسطی زمینه را برای احیای هنر فراهم آورند .

هنر نو از چند جای دیگر هم تاثیر پذیرفت :

Ø     مکتب سمبولیسم در نقاشی

Ø     نقاشی های تزئینی ژاپن

از هنرمندان نامدار آن : ویکتور هورتا – گوستاو کلیمت هردو (بلژیکی )

 

سمبولیسم : 1910 - 1885

هدف آن رد عینیت و تاکید بر ذهنیت  بود و به گفته ای سمبولیسم پدر مدرنیسم است از سمبولیسم به بعد بود که دنیای ذهن وارد نقاشی شد .

هنرمندان مهم :

a)     گوگن

b)    رودن

c)     مورو

 به نظر سمبولیستها واقعیتها مبتذلند و آنها را نه به صورت آشکار بلکه از طریق نمادها و عوامل کمکی باید بیان نمود .

سمبولیستها مروج هنر برای هنر هستند .

گوگن معتقد به طرد هنر غرب بود و واژه  سمبولیست را درباره خود نپذیرفت ، او دارای اندیشه ای دینی ، ساده گرایی صوفیانه ، عالم رویایی و خلسه ، رنگ آمیزی ناب و تخت و خطوط امواج بود . 

نقد ادبی - ق شانزدهم

مکتبهای هنری نوین :

از امپرسیونیسم  به بعد آغاز می شود از آنجائیکه این مکتبها دیدگاههای انتقاد آمیزی به هنر آکادمیک و به طور کلی آکادمیسم داشتند و این مباحث در نقد هنری مطرح گردید.

چهار پایه گذار نقاشی نوین : سورا – ون گوگ – گوگن – سزان

دو دیدگاه در باره ظهور هنر مدرن :

1.     با تابلوی ناهار در سبزه زار اثر مانه آغاز شد

2.     با نمایشگاه فووها در 1905 آغاز می شود .

در همه منابع آغاز هنر نوین سال 1874 ذکر شده یعنی از نمایشگاه گروهی از هنرمندان در عکاسخانه نادار در فرانسه .یکی از این هنرمندان کلود مونه تابلوئی داشت به نام امپرسیون ، طلوع آفتاب

هنرمندان امپرسیونیست : مخالف آکادمیسم و رومانتیسم بودند آنها به نظر رئالیستها نزدیک بودند که می گفتند هنر باید ثبت طبیعت و زندگی فارغ از احساسات شخصی باشد .

امپرسیونیسم ادامه منطقی رئالیسم است .

هسته هنرمندان اولیه : مونه – رنوار- سیسلی – بازی – پیسارو – سزان – موریزو – گیومن + مانه  - دگا

آغاز امپرسیونیستها انجمن بی نام هنرمندان نقاش ، پیکره ساز ، چاپگر را تاسیس کردند .

سپس نئو امپرسیونیسم پدید آمد .آغاز گر آن سورا بود + کامیل پیسارو – پل سینیاک

اسلوب سورا نقطه گذاری pointillism  و او  چیزی به نام کرومو و لومیناریسم ( رنگ – نورگرایی) را پایه گذاری کرد .سورا در نقاشی هایش از نظم کلاسیک هنرمندان آن مکتب ( نقاشی آکادمیک ) تاثیر گرفت .

سورا به فیگور وفادار ماند .سورا مثل همه امپرسیونیستها خطوط محیطی ( کناره نما ) را از آثار خود زدود و حذف کرد .

آگوست رنوار : پدر ژان رنوار فیلمساز

*    رنگ گزینی رنگین کمانی کرد

*    رنگهای تیره را ازسایه ها زدود

*    خطوط محیطی را حذف کرد

*    سایه ها را با رنگهای مکمل پدید آورد

 

رنگهای اصلی : زرد – آبی – قرمز

رنگهای فرعی : بنفش – نارنجی – سبز

تقریبا تمام ابداعات رنوار به ویژگیهای عمومی مکتب امپرسیونیسم تبدیل شد . این  مکتب ، مکتبی شهری بود و به فضاهای شهری توجه داشت مثل بسیاری از کارهای سورا – دگا – رنوار

انتزاع گرایی پسا نقاشانه بعد از جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد : HARD EDJE

اکسپرسیونیسم مکتب مهمی بود که بعد از امپرسیونیسم روی داد و از نظر تاریخی در ادبیات و سینما ئ تئاتر و هنرهای تجسمی زادگاه وپایگاه آن آلمان است در اوایل قرن بیستم

 ویژگیهای مهم مکتب اکسپرسیونیسم :

o       خطوط محیطی ( کناره نما ) ضخیم

o       تاکید عاطفی بروی مسئله خط در نقاشی

o       استفاده از رنگ به صورت وسیع و تکرنگ ( به ویژه در آثار ونگوک که متاثر از آثار چاپی ژاپنی است.)

هنرمندان معروف سبک اکسپرسیونیسم :

1.     ون گوک

2.     ادوارد مونش ( که نروژی است و در آلمان پرورش یافته و او را پدر اکسپرسیونیسم آلمان محسوب می کنند و آثار او را با نمایشنامه های هموطن نروژی اش هنریک ایبسن مقایسه می کنند ، او در 1906 طراح صحنه نمایشهای اشباح و هدا گابلربود ) 

اثر معروف ادوارد مونش فریاد ( جیغ ) است

او تحت تاثیر هنر نو ( آرنوو ) بود که در آلمان به هنر نو ، یوگندشتیل می گفتند .در آثار مونش روح بیماری و مرگ دیده میشود .مثل تابلوی کودک بیمار که آنرا تحت تاثیر مرگ خواهرش کشیده است .

مونش و کاندینسکی = پیشگام نقاشی انتزاعی  و جیمز انسور از پیشگامان اکسپرسیونیسم هرسه در آلمان ودر محیط  

( آرنوو= ، یوگندشتیل ) پرورش یافتند .

3.جیمر انسور :

استاد نقاشیهای خیال پردازانه / احساس مرگ در آثارش قوی است مثل تابلوی رقص مرگ /

4.کته کله ویتس :

آثار گرافیکی وخط او در بیان مردمان رنج کشیده است

5.امیل نولده :

او اکسپرسیونیستی منفرد بود ورنگهای آثارش تند تر از بقیه بود او تابلوی شام آخر را به سبک اکسپرسیونیستی کشید

6.اسکار کوکوشکای :

اتریشی است

7.داوید آلفاروسیکه ایروس :

کار او کشیدن نقاشی دیواری در سطوح وسیع است (فرسک به معنای نقاشی روی گچ )

 

نقد ادبی - ق پانزدهم

هرمنوتیک :

معنای لغوی آن از واژه هرس یونانی است در اصطلاح ادبی گاهی به معنای تفسیر است در معنای درست تر قرن 19 به معنای تاویل است . منظور از تاویل به اول رسیدن / به اول برگرداندن یک متن آن است که ریشه فکری نویسنده را در هنگام نوشتن یک متن در می یابیم .

آغاز کاربرد هرمنوتیک به متون مذهبی ، خصوصا کتاب مقدس مربوط می شود .

شلایرماخر : اواخر قرن 18 به دنیا آمد و در قرن 19 درگذشت (1834) در دوره رومانتیکها می زیست .و تحت تاثیر سبک و اندیشه و فلسفه رومانتیکی قرارداشت .اوکسی است که مفهوم هرمنوتیک را ازکتاب مقدس به متون ادبی تعمیم داد (generalize )

هرمنوتیک سنتی: مثل رومانتیکها بود و معتقد است که معنای قطعی وواحدی دارد او بیان کرد که شناخت مولف در فهم متن موثر است .

ایبسن می گوید : درد شاعر را می آ زارد وشاعر نیز نغمه اندوه خود را سر می دهد (وایکینگها در هله بلاند )

عمل هرمنوتیک (نقد تفسیری ) معکوس جریان تصنیف ( تالیف ) است .تاویل  یعنی کشف آنچه دراول بوده .او معتقد است که نقد تفسیری (عمل هرمنوتیک ) معکوس فرایند تصنیف است .به عبارت دیگر شناختن دردی که شاعر را به سرودن نغمه اندوه خود  وا میدارد.

دور هرمنوتیکی  : به نظر شلایرماخر برای فهم کل بای هر جزء را به درستی شناخت و همچنین فهم هر جزء بدون فهم کل امکان پذیر نیست .یعنی برای درک یک جمله باید وازگان آنرا درک کرد و درک واژگان امکانپذیز نیست مگر معنای جمله در نظر گرفته شود .

تاویل از نظر شلایرماخر 2 جبنه دارد :

تاویل دستوری –   توجه به ساخت کلام – افراط در آن – فضل فروشی – به ساخت کلام توجه می کند 

تاویل فنی–        توجه به ادبیات کلام – افراط در آن – تیرگی و ابهام  -  به ادبیات کلام توجه می کند .

به نظر پل ریکور افراط در تاویل  دستوری به فضل فروشی ختم می شود و افراط در تاویل فنی به تیرگی و ابهام .

نظریه قطعیت نیت مولف : به نظر شلایرماخر معنای متن را نویسنده می آفریند .یعنی معنای متن در گرو فهم نیت مولف است .

دیلتای : ادامه هرمنوتیک سنتی – مرگ در 1913 – پیرو شلایرماخر بوده و زندگی نامه او را نوشته .

نکته : به نظر او فهم نهایی متن رسیدن به چیزی نیست که متن اظهار می کند بلکه رسیدن به کسی است که خود را در متن بیان کرده .در نظریه دیلتای موول : تاویل گر وظیفه اش شناخت متن نیست بلکه او به دنبال اندیشه و حیاتی است که در متن آشکار گردیده است .می توان چنین گفت  که هدف هرمنوتیک فهم متن است و از نظردیلتای شناخت مولف .

هرمنوتیک جدید : در این نظریه هدف  اصلی دادن توضیحی درباره روند فهمیدن متن است .به عبارت ساده تر معنا وابسته به خواننده و قرائت او و فهم خاص و منحصر به فرد ( یگانه ) او است.

نمایندگان هرمنوتیک جدید :مارتین هایدگر ، گئورگ گادامر (شاگرد هایدگر بوده ) ،

هایدگر می گوید : مادرزبان زندگی می کنیم و هستی ما همان زبان است .(زبان خانه هستی است )

جوهر تفکر هایدگر : being & time

 گادامر : می گوید فهم متن وابسته به افق معنایی تاویل کننده است به نظر او هیچ تاویل و تفسیری در همه ادوار معنبر نیست بلکه هر دوره یک افق انتظار دارد به عبارتی دیگر ما تنها به یاری پیش داوری هایمان می نوانیم بفهمیم.

نتیجه : معنا قطعی نیست .

سوال : پس چه فرقی با واسازی دارد ؟ از نظر هرمنوتیک جدید علت عدم قطعیت معنا وابستگی معنا به  نعداد خوانندگان و یابه  عبارت دیگر تکثر معناست .

نتیجه : عدم وجود حقیقت مطلق = آغاز اندیشه پست مدرن – پوپر : علم دانایی امروز ماست .

در مدرنیسم علم و خرد خدا بود .

در پست مدرنیسم  علم و خرد جوابگوی تمام سوالات نبود .

 ادی هرش : دیدگاه نوینی را در هرمنوتیک بیان کرد .

او اولا به هرمنوتیک سنتی بازگشت ثانیا در مورد متن دو مفهوم را بیان کرد  اول معنی – دوم مقصود .

معنی آن است که خواننده در می یابد اما مقصود معنایی است که نویسنده آنرا مورد نظر داشته .

به نظر هرش محیطی که متن درون آن تولید شده در طول تاریخ دچار دگرگونیهایی می شود که در معنی تاثیر می گذارد اگرچه هیچ تاثیری در مقصود ندارد .

او بر خلاف گادامر متن را در ارتباط با زمان حال صرفا تعریف نمی کند .

او معتقد است که اثر به هرحال معنای ثابتی دارد اما تفسیرهای گوناگون از متن دلالتهای متفاوت استخراج می کند .

نقدادبی- ق چهاردهم

ویژگیهای مهم نظریه دریدا :

در مقابل قطعیت گرایی ساختگرایان ، پسا ساختگرایی معتقد به عدم قطعیت بود . به نظر ساختگرایان رابطه دلالت بین دال و مدلول ، دال را به صورت مدلول معنا میکرد .دریدا چنین بیان کرد که هر دال به جای مدلول به دال دیگری تبدیل می شود .و به این صورت در اصطلاح دریدایی معنی فرغ می کند و تفاوط می یابد .

زیرا دریدا واژه تفاوت را در زبان فرانسه به جای آنکه با   e بنویسد با   a می نوشت .که در این حالت معنی کلمه به صورت تعویق در می آمد پس معنا هم به تعویق می افتد.  Differance

به عبارت دیگر هیچ دالی یک مدلول ثابت و ابدی ندارد.مطلقا هیچ چیز مطلق نیست همه چیز نسبی است .

فرغ معنی اش این است که معنی در شبکه ای از دالها به تعویق می افتد .(کلمه ای دقیقا معمی خودش را بدهد ) معنی ارجاعی referential meaning

متافیزیک در حضور : به نظر دریدا در جهان غرب همیشه حضور بر غیاب ارجحیت داشته به عبارت دیگر همیشه سخن شفاهی در برابر متن مکتوب دارای برتری و رجحان بوده ف این رجحان تا آنجا پیش رفته که خصلتی متافیزیکی یافته .دریدا چنین چیزی را کلام محوری خوانده است .و به آن انتقاد دارد و انرا نقد می کند .

دریدا قصد ندارد اتحاد ساختاری یا وحدت ارگانیک متن را به اثبات برساند مثل ساختگرایان او تلاش می کند روشن سازد که متن چگونه تصورات نهفته در خود را بی ریشه  می کند و معنی قطعی خود را از دست میدهد .این عمل او شالوده شکنی یا ساخت شکنی یا واسازی است و نتیجه این واسازی عدم قطعیت است .

 دراندیشه ساختگرایان مطالعات همزمانی اهمیت یافت و در اندیشه پساساختگرایان و دریدا مطالعات در زمانی (تاریخی )  زبان اهمیت یافت .

به نظر دریدا معنا وجودی مستقل از زبان است .وجود و حضور معنا درزبان همواره دچار تعویق میباشد .

نقد ادبی - ق دوازده + 1

نشانه شناسی :

 معمولا نشانه را چنین تعریف می کنند که هر چیزی که نماینده چیز دیگری غیر از خودش باشد بنابراین استعاره سمبل رمز و مانند اینها بانام نشانه طبقه بندی می شوند .

پدیده نشانه شناسی  semiotics                گسترده تر از نشانه symbol                      نشانه sign

فردینان دو سوسور اولین بار نشانه شناسی را مطرح کرد.که در کتاب دوره زبان شناسی عمومی او آمده است .به نظر او زبان شناسی بخشی از علم نشانه شناسی است در حالیکه به نظر رولان بارت نشانه شناسی بخشی از علم زبان شناسی است .همزمان با سوسور فیلسوف پراگماتیست امریکایی ( نظریه عمل گرا ) به نام چارلز سندرس پیرس نشانه شناسی را مستقل از سوسور در امریکا مطرح کرد. به نظر پیرس نشانه ها به سه دسته  تقسیم می شوند :

1.     شمایلی iconic  : یعنی بین نشانه و مصداق شباهت وجود داشته باشد مثل عکس هتل به معنای نزدیک بودن هتل  یا عکس پرسنلی

2.     نمایه ای  indexical  : یعنی بین نشانه و مصداق رابطه  علت و معلولی وجود دارد ، مثل رابطه دود با آتش

3.     نمادین : symbolic   نشانه های نمادین  کلا قراردادی هستند .از نظر پیرس زبان کلا قراردادی میباشد .

پساساختگرایی : post structuralism

در ربع آخر قرن 20 اندیشه جدیدی ظهور کرد که ساختگرایی مخالفت کرد دردستور زبان نوام چامسکی زبان شناس امریکایی با نوشتن کتاب ساختهای نحوی با ساختگرایی مخالفت کرد و دستور زبان جدیدی به نام گشتاری – زایشی پدید آمد .( متحول شود – زبان زایاست )

مهمترین مخالفت پسا ساختگرایی با ساختگرایی عبارت بود از نفی قطعیت uncertainity

عقاید پساساختگرایان بر عدم قطعیت استوار بود انها طرفدار نسیبت بودند .

واسازی ، شالوده شکنی ، ساختار شکنی (ژاک دریدا )

پساساختگرایی با ژاک دریدا آغاز شد ، پاره ای از منتقدان مثل ژان بودریار و ژان فرانسوا لیوتار این اصطلاح را به کار بردند .

دردهه 70 ، ژاک دریدا و فردریک اصطلاح پسانقد را به کار بردند از دیدگاه پساساختگرایان و دریدا ، پساساختگرایی و پست مدرنیسم اغلب در یک معنا به کار می رفت .

نقد ادبی - ق دوازدهم

ریخت شناسی Morphology

به نظر پراپ همه داستانهای فولکلریک ( قصه های عامیانه ) دارای ساختار قطعی وواحدی هستند .مثلا در همه آنها قهرمان خصوصیات ویژه ای دارد .موقعیت ظهور او در خصوصیت ثابت و تکرار شونده ای در داستانهای دیگر دارد اعمال او ثابت وفرمول پذیر است .

یکی دیگر از ابداعات ساختگرایان  به ویژه  رولان بارت  تئوری مرگ مولف است

به نظر آنان  هیچ جنبه ای از شخصیت مولف و یا محیط تاریخی و اجتماعی او در اثر هنری قال بحث نیست .مولف مرده است حتی اگر زنده باشد .

به نظر یاکوبسن روسی  زبان شش کارکرد عمده دارد :

1.     نقش عاطفی که در آن جهت گیری پیام به سوی خود گیرنده است و معمولا با حروف ندا و یا اصوات مشخص می شود .وای ، دریغا ،...

2.     نقش ترغیبی : جهت گیری پیام به سوی مخاطب است مثل جملات امری که در آنها قابلیت  تشخیص صدق و کذب وجود ندارد .

3.     نقش ارجاعی : که جهت گیری آن به سوی موضوع پیام است .قابلیت صدق و کذب دارد .

4.     نقش فرا زبانی : یعنی آنکه زبان درباره خودش حرف بزند (   فاعل یعنی کننده کار ، منظور از fulltime  تمام وقت است .)

5.     نقش همدلی در این قسمت جهت گیری به سوی مجرای ارتباطی است .صدامو داری ، گوشت به منه ) در این نقش طرفین پیام از برقرار بودن مجرای ارتباطی اطمینان می یابند .

6.     نقش ادبی : یعنی اینکه  جهت گیری پیام به سوی خود پیام است یعنی مخاطب بیش از آنکه جلب محتوا شود جلب شکل پیام می شود .

یاکوبسن موضوع مهم دیگری را نیز در مکتب پراگ مورد بحث قرارداده او در مورد پدیده آشنایی زدایی فرمالیستی چیز جدیدی افزود مبنی بر : تمهیدات ادبی پس از مدتی خودشان صورتی مالوف و آشنا می یابند .

اینجاست که باید  از خود تمهیدات  ادبی آشنایی زدایی کرد بنابراین هرتمهید خاص عملکردی جدید می یابد و چنین است که ساختگرایی پراگ را مکتبی عملکردی می یابند.

نقد ادبی - ق یازدهم

 ساختارگرایی STRUCTURALISM     

در واقع تداومی است بر فرمالیسم ، با سفر فرمالیستها از روسیه به پراگ مکتب پراگ تاسیس شد .                شالوده و بنیاد مکتب پراگ بر زبان شناسی استوار بود  در همین دوره است که نظریات  زبان شناس سوئیسی فردینان دو سوسور انتشار یافت گفته های سوسور که با همت شاگردانش تدوین و انتشار یافت  به نام دوره زبان شناسی عمومی میباشد .

در این کتاب سوسور به نشانه شناسی نیز اشاره کرده است و آنرا شاخه ای از روانشناسی اجتماعی دانسته است نظریات ساختارگرایان از نظر زبان شناسی کاملا بر اساس درسهای سوسور است .

همزمانی : بحث درباره اکنون زبان و مباحث مربوط به :

 ساختار (STRUCTURE) ، نحو ( SYNTAX) ، دستور( STRUCTURE)

 در زمانی : بررسی زبان از حیث جنبه های تاریخی  ،  زبان شناسی قبل ازسوسور جنبه درزمانی داشت . سوسور پیشنهاد می کرد که  پزوهشهای زبانی ( زبان شناختی ) باید جنبه همزمانی داشته باشد (ساختار زبان)

سوسوربرای بررسی زبان دو محور همنشینی و جانشینی را پیشنهاد کرد.

محور همنشینی به قرارگیری وازگان در کنار هم  مربوط به نحو کلام است .

محور جانشینی  وازه هایی با همان نقش دستوری به جای وازه قبلی در جمله  جای بگیرند .

کشف سوسور این بود که از نقشهای ثابت  در زبان می توان  جملات بی شمار و نامحدود به شکل  ادبی یا غیر ادبی ساخت .

پارودی : شوخی با زبان

کار ساختگرایان این بود که بسامد (میزان تکرار – فرکانس ) تقابلهای دوگانه را محاسبه کنند.

نکته مهم : ساختگرایان در روش خود هیچکاری به معنای متن نداشتند هدف آنها صرفا شناخت ساختار بود ساختگرایی دارای نظریه های قطعی و فرمول مانند بود .از نظر آن هروازه یک دال بود (دلالت کننده ) و معنای آن مدلول بود . بین دال و مدلول رابطه دلالت وجود دارد .

آنچه در ساختگرایی سوسور مطرح بود تجزیه زبان به کوچکترین اجزا بود ، اصولا ساختگرایی در همه هنرها چون  زبان ،ادبیات ، نقاشی ، سینما ، تئاتر ،...به دنبال آن بود که هنر را تجزیه کند این تجزیه در زبان در دوسطح انجام شد .

به نظر آندره مارتینه زبان را تا آنجا می توان  تجزیه کرد که به کوچکترین واحد معنی دار زبان دست یافت .

تجزیه اول  : تجزیه به  کوچکترین واحد معنی دار زبان ، تکواز مثل می ، را ، بود ، تا ،...

ن + می +  رو +   م  : 4 تکواز دارد .

بعد در تجزیه دوم زبان به آواهایی تجزیه می شود که دارای معنی نیستند . می : م+ی  ، بود:ب+و+د

به هریک از این واحد های تجزیه شده   = واج ( PHONEM ) می گویند .کوچکترین آواهای هر زبان

واکدار – بی واک : آواهایی که تارهای صوتی را به لرزش در می آورند واکدار – نمی آورند بی واک .

کلود لوی استروس: اومردم شناس ساختگراست درباره توتم ، تابو ، اسطوره ها تحقیق کرده است .

او در اسطوره شناسی بر اساس تجزیه ها و زبان شناسی ساختگرا به جزء بسیار کوچکی اشاره کرد .

اسطوراج  MYTHEME

در اسطوره ادیپوس ، طاعون ، نجات اسطوراج است .

ولادیمیر پراپ : این شخصیت روس ساختگرایی را در مبحث روایتهای داستانی وارد کرد.

 کتاب بسیار مهم او:  ریخت شناسی قصه های پریان  ،  ترجمه : فریدون بدره ای .

نقد ادبی - ق دهم

نقد جدید :

فرمالیسم : صورت گرایی یا شکل گرایی در روسیه پدید آمد معادل  این وازه در مغرب زمین اصطلاح نقد نو میباشد

فرمالیسم در نقطه مقابل نقد سنتی قراردارد.

نقد سنتی :

 شرایط تاریخی اثر زندگی نامه مولف و همه عوامل پیرامونی را در پدید آمدن اثر مورد بررسی قرار میدهد.اما فرمالیسم فقط به خود اثر ادبی و چگونگی شکل گیری آن می پردازد .

مهمترین  نظریه پرداز شکلوفسکی  ، اولین اثر فرمالیستی به نام رستاخیز وازه

مقاله بسیار مهم او و اولین نظریه او :

هنر به مثابه تمهید Art as device  ( استعاره ، کنایه ، مجاز ، تشبیه )

نظریه بعدی او آشنایی زدایی : Defamiliarization            یکی از تئوری های کمدی است .

به نظر او ادبیات همه چیز را از جای آشنای خود بر می دارد و آنرا برای ما آشنایی زدایی کند به نظر فرمالیستها زبان عنصر اصلی سازنده ادبیات است زبان در ادبیات برجسته سازی  ( foregrounding  ) می شود .

ابزار برجسته سازی معمولا هنجار گریزی یا هنجار افزایی است .سخن بهنجار چیزی است که  به سادگی درک شود وتمهید و آرایه ای نداشته باشد .

در هنجار گریزی معمولا صناعات و آرایه های معنوی (معنایی ) در کلام ظهور می کند : (علم بیان )

در هنجار افزایی صناعات و آرایه های لفظی در کلام ظهور می کند : ( علم بدیع ) مثل جناس ، سجع

نکته : فرمالیستها شکل و محتوا را تجزیه نمی کردند آنرا یگانه می دانستند مخالف جذبه و الهام  و اشراق  و نبوغ بودند .به نظر فرمالیستها شکل و محتوا متحد و یگانه اند . همین دیدگاه بعدا در دنیای غرب به صورت نقد نو پدید آمد  که آنها نیز معتقد به " نقد بدون هیچگونه پیش زمینه  " بودند .

فرمالیستها روی شعر بیشتر کار کردند .

منتقد معروف روس : رومن یاکوبسن  بعدها به پراگ رفت و در آنجا  مکتب پراگ را تاسیس کرد با توسعه نظریه فرمالیسم تئوری ساخت گرایی ( ساختار گرایی ) را پایه گذاری کرد .

فرمالیستها بررسی ویزه ای بروی تاریخ ادبیات انجام دادند و چنین اعلام کردند که  در تاریخ  ادبیات در واقع  عبارت  است از جانشینی  قالبها ( انواع ادبی  GENRES) به جای یکدیگر . آنها به جای تاریخ ادبیات  تحول انواع زانر را بررسی کردند .

نقد ادبی - ق نهم

برتولت برشت : ( تکنیک فاصله گذاری )

برشت نمایشنامه نویس آلمانی است که پایه گذار این تکنیک است به نظر برشت تئاتر باید تماشاگر را به حرکت در بیاورد و برای این حرکت ابتدا باید به او آموزش دهد به همین دلیل نام آثار خود را نمایشنامه های آموزشی نام نهاد .

از نظر برشت تئاتر سنتی موجب می شد تماشاگر در اثر نمایشی غرق شود درحالیکه به نظر برشت باید کاری کرد که تماشاگر بداند که در سالن تئاتر نشسته است .

·        بنابراین برشت برای تکنیک فاصله گذاری ابتدا نمایشنامه  ها را با این شیوه می نوشت یعنی با تعداد صحنه های زیاد و حالتی بین صحنه ها که مراسمی شبیه کارناوال و شعر خوانی ایجاد میکرد .

·        دومین نوع فاصله گذاری در بازیگری بود درروشهای گذشته بازیگر در نقش غرق می شد اما در شیوه برشتی بازیگر همواره رفتاری داشت که تماشاگر احساس کند بازیگر ، خود نقش نیست بلکه فقط روایت کننده آن است .

·        سومین نوع فاصله گذاری در اجرا بود یعنی آنکه تمهیداتی اندیشیده  می شد که تماشاگر احساس کند  در سالن  تئاتر است . مثلا دکوربرای هر صحنه  جلوی چشمان او جابه جا می  شد – نورافکنها کاملا دیده می شدند- بازیگران لباسهای خود را روی صحنه عوض می کردند در اجرای آثار برشت بازیگران ماسک به چهره می زنند که بازهم تاکیدی بود بر فاصله گذاری .

 

 

رئالیسم جادویی : این شیوه نویسندگی در امریکای لاتین جریان داشت .

مهمترین نمایندگان آن :

·        خورخه لوئیس بورخیس

·        میگل انجل آستوریاس

·        گابریل گارسیا مارکز

رئالیسم جادویی بر خلاف اسمش جلوه های عمیقا سورئالیستی دارد ضمنا پراست از اصطلاحات ، خرافات ، آداب و سنن سرخپوستان و بومیان امریکای لاتین ، در واقع اینگونه  آداب و سنن جزء جدایی ناپذیر رئالیسم جادویی است تاثیر پذیری هایی از فرانتس کافکا که او هم در بعضی آثارش دارای رگه های سورئالیستی داشته اند .

·        لابیرنتها (هزارتوها ) از بورخس

·        آقای رئیس جمهور پاپ سبز از آستوریاس

·        صد سال تنهایی مارکز  1982 جایزه نوبل را برد ( ترجمه بهمن فرزانه )

نقد ادبی - ق هشتم

ضد رمان :

این شیوه  در نیمه اول قرن بیستم پدید آمد . پایه گذار آن : آلن رب گریه  با داستان مدادپاکن ها

ضد رمان فاقد هسته داستانی یا پلات است .

عمل به معنای متعارف و سنتی در داستانهای آنها وجود ندارد .

از این گذشته آنها داستان را از ابتدا شروع  نمی کنند ،از وسط یا آخر شروع می کنند .

به جز آلن رب گریه ، این  اصطلاح برای نویسندگان دیگری  نیز به کار رفته است

·        مارسل پروست

·        ویرجینیا ولف

·        جیمز جویس

جریان سیال ذهن :

این یک اصطلاح روانشناسی است که نخستین بار توسط ویلیام جیمز ابتدادر روانشناسی و سپس در آثار،       مارسل پروست  ، ویرجینیا ولف  ، جیمز جویس  ، ویلیام فاکنر (خشم و هیاهو ) دیده شد .

این شیوه مبتنی بر تک گویی درونی ( مونولوگ ) است و بیان آزادانه  عواطف و رویاها به شیوه آمدن رویاها در ذهن قبل از خواب است .

 مکتب پوچی : ABSURD      

 این اصطلاح تقریبا در نیمه قرن 20 توسط آلبر کامو در مقاله ای به نام سیزیف و مرگ به کار رفت .( اسطوره ای یونانی است که در آن سیزیف از طرف زئوس محکوم می شود  سنگی را بغلتاند وبالای کوه ببرد و لی چون سنگ تکیه گاهی ندارد دوباره به پائین می آید.       نویسندگان مهم این شیوه :

·        اوژن یونسکو

·        آرتور آداموف

·        ادوارد آلبی ( امریکا )

·        آرتور کپیت (امریکا )

·        ژان ژنه

·        هارولد پینتر (فقط در آثار اولیه اش )

·        بکت ( پایان بازی – در انتظار گودو )

·        اوژن یونسکو (آوازه خوان طاس – صندلیها – شاه می میرد  تشنگی و گشنگی ) نمایشنامه کرگددن  که از کارهای آخری یونسکو است از مکتب پوچی به دور است .

اصطلاح دقیق برای این مکتب معنا باختگی است .از ویزگیهای آن تکرار حرکات و جمله ها و گفتن دیالوگهایی است که اگرچه از نظر دستوری جمله های درستی هستند اما معنایی ندارند .

نقد ادبی - ق هفتم

دادائیسم :

در حدود 1916 گروهی از نویسندگان و شاعران به پیشوایی تریستان تزارا در مکانی به  نام کاباره ولتر گرد آمدند و اعتراض خود را به جنگ جهانی ( 1918-1914 ) و همچنین تبعیض با خلق مکتبی اعتراض آمیز بیان کردند.

دادائیسم مخالف بورزوازی ( سرمایه داری و زندگی مرفه ) بود  و مبتنی بر تصادف بود .

همه سبکهای هنری پیش از خود را نفی می کردند و اساسا معتقد به گونه ای دیگر از اندیشه بودند .

دادائیستها مثل فوتوریستها نبودند ، به پوچی و نیهیلیسم اعتقاد داشتند .از دل دادائیستها در ادبیات سورئالیسم پدید آمد .

ویزگی سورئالیسم :

این مکتب مثل دادائیسم ویرانگر نبود . در عرصه هنرهای تجسمی فعالترین جنبش هنری بین دو جنگ بود .

بیانیه سورئالیسم را آندره برتون که یک روانپزشک بود تدوین کرد .

شاعر و نویسنده دیگر لوئی آراگون بود که او هم یک روانپزشک بود .

در سورئالیسم به ضمیر ناخود آگاه توجه شده است ، در سورئالیسم رویا و جنون خلق فضاهای ناشناخته ، توجه به طنز از نکات عمده است .

به نظر آنان خنده سرپوشی برای نا امیدی است .

اضافات عجیب وبعید خلق می کردند مثل :لاشه خوشگوار – نان سه رنگ – بخار بالدار

کلمه سورئالیسم : توسط نویسنده و شاعر فرانسوی گیوم آپولینز ابداع شد .او خود کوبیست بود .سبکی که با مرگ او بر اثر بمباران جنگ جهانی اول از بین رفت .

یکی از مهمترین مشخصه ها ی کوبیسم  ادبی این بود که شعر ها یا نوشته ها را با شکلهای عجیب مثل قلب حروف چینی می کردند .

سایر هنرمندان سورئالیست : آنتونن آرتو ( نویسنده : صدف و مرد روحانی ) نویسنده و کارگردان فرانسوی

ناتورالیست :

به طور جدی از 1880 با آثار امیل زولا پدید آمد . زولا بر خلاف ارسطو معتقد بود ادبیات نباید امور کلی را نشان دهد زولا می گفت باید امور جزیی را آنهم با توصیف خیلی دقیق بیان بکند .

ناتورالیستها به دو اصل مهم معتقد بودند:

·        اصل وراثت 

·        تولید رمان تجربی بر پایه قواعد علمی ( براساس طب تجربی کلود برنار )

ناتورالیستها به جای توجه به کل زندگی فقط برشی از آن را نشان می دادند آنها جزئیات امور محیط و شخصیتها و همچنین کاربرد  علوم دقیق را در ادبیات  توصیه می کردند .

مخالف مهم ناتورالیسم و طبیعت گرایی زولا در فرانسه فردینان برونتیه بود .

آثار معروف ناتورالیستی :

·        زرمینال اثر امیل زولا

·        آسوموآر اثر امیل زولا ( با این اثر پولدار شده )

·        نمایشنامه اشباح اثر هنریک ایبسن ( به وراثت می پردازد )

ناتورالیستها نسبت به بیان فیزیولوزی ( بدن و جسم ) قهرمانها تلاش ویزه ای کردند .

 

نقدادبی - ق 6

هنر برای هنر : نهضت هنر برای هنر در انتهای مکتب رومانتیک پدید آمد (قرن 19 ) رومانتیکها عقیده داشتند که هنر باید بیان کننده یک هدف اخلاقی باشد اما هنر برای هنر معتقد بود که هنر نباید سودمند باشد ( مخالف مفیدیت در هنر بودند ) به نظر آنها چیزی که سودی دارد زشت است : تئوفیل گوتیه – ویکتور هوگو از طرفداران این جنبش بودند این جنبش در شعر پدید آمد و توجه فراوان به قافیه داشت .

 

پارناسیسم – انحطاط – سمبولیسم :

مکتب پارناسیسم نوعی نوعی هنر برای هنر افراطی بود . نماینده معروف آن : لوکنت دولیل ( کتاب : پارناس معاصر )

این مکتب با جامعه و مسیحیت مخالفت می کرد . معتقد به عدم دخالت احساس در شعر بود ومعتقد بودند که شعر نباید بخنداند و نه بگریاند . فقط باید زیبا باشد .همزمان با اینها گروهی از شاعران به نام منحط در این دوره قرارداشتند که از شاعری به نام  پل ورلن پیروی می کردند آنها جهان را منحط می دانستند نه اینکه شعرشان منحط باشد .

 او می گفت : من امپراتور پایان انحطاطم

معروفترین شاعر منحط : زول لافورگ ، او در سال 1888 فوت کرد ونسل جوان وازه سمبولیسم را برگزید .

از 1880   گروهی از شاعران از پارناسیسم جدا شدند و به جانب سمبولیسم آمدند

 مهمترین ویزگی سمبولیسم این بود که واقعیت محض را کنار می نهاد .

از نظر این شاعران دنیا جنگلی است که مالامال از علائم و اشارات که شعر باید این اشاره ها و نمادها را بیان

 کند .           شاعران معروف سمبولیست :

                         آرتور رومبو – شارل بودلر – استفان مالارمه – پل ورلن

 مهمترین ویزگی سمبولیستها این بود که:

·        لزوم وجود قافیه را در شعر نفی کردند

·        ضرورت برابر بودن طول دو مصرع را در شعر نفی کردند .

نیما تحت تاثیر سمبولیستها بود و در مدرسه  سن لوئی فرانسه درس می خواند . افسانه   1301

نقد ادبی - ق5

رئالیسم :

در نیمه قرن 19 رئالیسم پدید آمد که از نظر فلسفی تحت تاثیر نظرات اوگوست کنت و فلسفه پوزیتیویسم ( اثبات گرایی ) یا ( فلسفه تحصلی ) بود . هرچیز باید قابل حصول باشد ( وارد متافیزیک نمی شود ) فیزیک و جامعه شناسی ، در حالیکه مکتب رومانتیک تحت تاثیر عقاید فیخته – کانت – هگل بود .

مانیفیست کمونیستها در 1848  بود .( جامعه اشتراکی common – ist )

فمنیستها مارکسیستهای دو آتشه یودند .

مهمترین ویزگیهای رئالیسم: اعتقاد به اینکه به جای فیلتر عقل یا احساس باید واقعیت را همانگونه که هست نشان داد .

رئالیستها معمولا به نمایش وضعیت طبقات پائین اجتماع می پرداختند.

عنصر بسیار مهم درآثار آنان شخصیت پردازی است . characterization

یعنی اینکه انها اطلاعاتی را درباره شخصیت بیان می کردند و رفتار شخصیت را بر پایه آن اطلاعات شکل می دادند از دیگر ویزگی های رئالیسم :  بیان توانائیهای نویسنده در تشریح موقعیت ووضعیت اجتماعی

·        نویسندگان برجسته فرانسه : بالزاک ، استاندال ، فلوبر

·        نویسنده برجسته  انگلستان : دیکنز

·        نویسنده برجسته روسیه : گوگول ، ( آغاز گر رئالیسم )

تولستوی ، داستایوفسکی ، چخوف ، تورگنیف

رئالیست در رمان و نمایشنامه نویسی رواج داشت .

درام مدرن : در همین دوره رئالیسم با هنریک ایبسن نروزی شروع شد او ملودرام قرن 19 را به سطح درامهایی والا ارتقا داد .

آثارش : اشباح ، خانه عروسک ، دشمن مردم ، پرگونت ، روس مرس هولم، بانوی دریایی ، استاد معمار ، هدا گابلر ، وقتی ما مردگان برخیزیم ، ارکان اجتماع ، براند ، یولف کوچک ، وایکینگها در هل گلانر ، جان گابلر بورکمان

بعد از او دو نمایشنامه نویس  دیگر راه او را ادامه دادند : (رئالیستها )

آگوست استریندبرگ (سوئد) :

·         پدر

·        سونات اشباح

·        به سوی دمشق ( دارای ویزگیهای اکسپرسیونیستی هستند )

·        عید پاک

·        دوشیزه جولی

چخوف  (داستان کوتاه – نمایشنامه ) :

·        مرغ دریایی

·        دایی وانیا

·        سه خواهر

·        باغ آلبالو

نقدادبی- ق 4

نقد ادبی در آلمان

مهمترین  منتقد آلمانی گوتفرید لسینگ 1781-1729  (لقب او بنیانگذار نقد جدید )

حلقه واسط بین مکتب نئوکلاسیک و نهضت طغیان و طوفان ( طغیان و فشار )

این مکتب در المان بین 80 – 1770 شکل گرفت ، طغیان علیه جزمیت و قواعد سخت نئوکلاسیکی بود .

قرن 18 عصرروشنگری نامیده میشود.ادامه عصر خرد و حتی اوج آن بود . با ظهور طغیان و طوفان دیدگاهی در برابر روشنگری پدید آمد .نام جنبش نام نمایشنامه ای است که از کلینگر آلمانی .

ازمهمترین نظریه پردازان : گوته – شیلر

اینها راه را برای نهضت رومانتیک هموار کردند اگر چه گوته و شیلر خود را رومانتیک نمی دانند آنها به مکتب خود نام کلاسیسم وایمار را دادند .

رومانتیک :

آغازگران رومانتیک فرانسه : ژان ژاک روسو – مادام دواستال + شاتوبریان  - ویکتور هوگو

 

در انگلستان : کولریج ، وردز ورث ، لرد بایرون ، ویلیام بلیک ، شلی ، والتر اسکات ( رمانهای تاریخی )

در روسیه :  پوشکین   - لرمانتوف

 

 

ویزگی های مکتب رومانتیک:

·        دفاع از آزادی (هم عصر انقلاب فرانسه 1789) شکست در  1800  که امپراتور دوباره به قدرت رسید .

·        مخالفت با وحدتهای سه گانه

·        مخالفت با اساطیر جنوب اروپا

·        گرایش به قرون وسطی و افسانه های آن دوران

·        توجه خاص به مسیحیت

·        توجه به تعالیم اخلاقی و اجتماعی

·        قراردادن اول شخص در نوشتن رمان

·        علاقه به سفر

·        ازهمه مهمتر توجه به عشق و احساس به جای توجه به عقل

نقد ادبی- ق 3

حماسی : افلاطون – هوراس / غنایی : دانته  /  نمایشی : ارسطو

نقد ادبی در آغاز رنسانس : دونویسنده و شاعر بزرگ آن پترارک وبوکاچیو  قرن 14 که منتقدان مهمی هم بودند .

به نظر بوکاچیو شعر موهبت الهی است و انجیل شعر است و روح القدس شاعر .او در کتاب نسب نامه خدایان کافر (دودمان ایزدان اسطوره ای کهن ) از شعر اسطوره ای و ادبیات تخیلی دفاع کرده است.به نظر او شعر اساسا و اصالتا متعالی است و نمی تواند برای فرومایگان سروده شود .( شبیه پترارک و هوراس )

پترارک : بعد از دانته یزرگترین شاعر ایتالیاست اشعار عاشقانه و تغزلی او موجب گسترش رنسانس در اروپا شد .او دارای دیدگاه پرشور اومانیسم است .

اوج رنسانس : در رنسانس ترازدی و کمدی احیا شد مهمترین جلوه رنسانس قرار گرفتن ترازدی در صدر بود مهمترین منتقد اوج رنسانس کاستل ورتو .( او شارح – شرح دهنده – کتاب فن شعر ارسطو ست poetica  )

 فن شعر ارسطو از سرزمینهای اسلمی به اروپا برده شد براساس ترجمه عربی ابن رشد از آن .

دیدگاه ویژه کاستل ورتو برعکس هوراس است : مخاطبان شعر انسانهای خام و بی فرهنگ هستند نه اشراف درباری او معتقد است که نباید از پیشینیان تقلید کرد . او پیشرو زیبایی شناسی و نقد ادبی ایتالیاست .

1600 ق م – پایان رنسانس – قرن هفدهم ( عصر خرد ) فلسفه دکارت (کارتزین ) عقل گرا – من می اندیشم پس هستم ( از نظر معماری دوره باروک است ).   این قرن ظهور مکتب نئوکلاسیک ادبی است :

·        اصول نقد نئوکلاسیک و مکتب ادبی آنرا منتقد فرانسوی بوالو تدوین کرد .

·        اصول و قوانین تدوین شده بسیار خشک و بی روح بود .از جمله اصل عقل بر اساس اندیشه دکارت – مخالفت با الهام و تخیل ( به نظر رومانتیکها شاعر زاده می شود – به نظر نئوکلاسیکها ساخته میشود)

·        تقلید از طبیعت به ویزه طبیعت انسانی –آنها صفات دائمی انسان را نشان می دادند نه صفات زودگذر را

·        قانون سه وحدت شامل:

1.     موضوع (اثر درباره یک چیز یا یک شخصیت باشد )

2.     زمان ( طول مدت واقعه کوتاه باشد )

3.     مکان ( در یک مکان واحد باشد )

برای اولین بار در نقد ادبی وحدتهای سه گانه توسط کاستل ورتو بیان گردید اما منسوب به نئوکلاسیکهاست .

حقیقت مانندی: یعنی آنکه اثر ادبی از آنچه اتفاق افتاده سخن نمی گوید بلکه از آنچه ممکن است اتفاق بیفتد سخن می گوید و این باید حقیقت نما باشد .وقایع  حقیقی جائی در ادبیات ندارند از نظر ارسطو تاریخ جزیی و ادبیات کلی است

·        تقلید از قدما : وضوح و ایجاز – اجتناب از تعقید (پیچیدگی ) و اجتناب از کلمات نامصطلح .

نزاکت ادبی : رعایت اخلاق و زبان پیراسته

نیکولاس بوالو 1711-1636 در کتاب فن شاعری خود این مطالب را دسته بندی کرد .

در دوره نئوکلاسیک ادبی تراژدی غالب برتر بود شعر و رمان چندان مصطلح نبود .تراژدی ها 5 پرده ای بودند .

سنکا هم معمولا 5 پرده ای می نوشت (رومی ) وزیر نرون  - سروانتس در 1616 درگذشت .

کورنی و راسین  در فرانسه  نئوکلاسیک بودند .

نئوکلاسیکها در انگلستان : منتقدان مهم:

·        درایدن ( بن جانسون را می ستاید ) – هم دوره بوالو 

·        الکساندر پوپ 

·        ساموئل جانسون ( که شکسپیر را می ستاید )- او وحدتهای کلاسیک را نقض کرد و گفت که تنها وحدت عمل لازم است .او با ستایش شکسپیر(1564-1616 ) راه را برای مکتب رومانتیک باز کرد .

آثار شکسپیر بیشتر به سبک رومانتیک نزدیک است که در اواخر قرن 18  پدیدآمد .

نقد ادبی - ق 2

اندیشه های هوراس 8 – 65 ق م : از هوراس اثری بر جا مانده به نام هنر شاعری که در اصل نامه او بوده خطاب به پیسوس .

·        از نظر افلاطون و ارسطو شعر تقلید است

·        از نظر هوراس نیز تقلید است اما تقلید از نویسندگان پیشین

هوراس : یا به سنتها وفادار باشیم یا مطمئن شویم که ابداعات ما پایدار تر است

·        ارسطو در تعریف طول تراژدی گفته که باید به مقدار کافی باشد

·        هوراس گفته باید دارای 5 صحنه باشد

·        هومر شعر حماسی را از میانه آغاز می کند و هوراس معتقد است که این نظر درست است

فردوسی با این نظر مخالف است و حماسه را از جائی آغاز می کند که قهرمان داستان هنوز به دنیا نیامده است .

به نظر هوراس عقل گرایی مهمتر از تخیل گرایی است و تلاش مهمتر از الهام است .نظرات هوراس مورد تائید نئوکلاسیکهاست در حالیکه رومانتیکها معتقدند که شاعر زاده میشود .

هوراس : من از توده های بی هنر متنفرم یعنی شعر برای خواص سروده می شده به برای عموم .

پترارک : شاعر و نویسنده عصر رنسانس نیز می گوید ستایش از توده های بی هنر از دید ادیبان نفرت آور است .

هوراس حماسه را برتر می داند و معتقد است که گفتارهای شاهانه نباید به سطح گفتار عامیانه تنزل پیدا کند ( در حالیکه شکسپیر در هنری پنجم اینکار را کرده است .) چون شکسپیر رومانتیک بوده .

نقد در قرون وسطی :

در این سالها آثار چشمگیرادبی در اروپا پدید نیامد نقد ادبی دراین دوره نیز شکوفایی چندانی ندارد اما در مرز بین قرون وسطی و رنسانس حدود سال 1300م کمدی الهی دانته ظهور کرد که دارای دیدگاههای انتقادی نسبت به قرون وسطی بود .

·        در قرون وسطی ادبیات به زبان بین المللی لاتین خلق میشد ،کمدی الهی به لهجه بومی توسکانی است .

·        داستان کمدی الهی سفر شاعر به عرش خداوند است به اینصورت نوشته شده که راهنمای او ویرژیل شاعررومی قبل از میلاد  مسیح است .

·        دانته نام اثر را کمدی گذاشت چون پایان خوش دارد .

·        علاوه بر این دانته دستی هم در نقدادبی داشته و مناسبترین قالب ادبی را شعر غنایی ایتالیایی می دانست .

نقد ادبی - ق اول

کهن ترین نظریه ها درباره ادبیات در یونان باستان صادر شده و اولین کسی که مشخصا درباره ادبیات سخن گفته سقراط است ، او دیدگاهای خود را شفاهی بیان می کرد ولی افلاطون عقاید و نظرات او را در رساله های خود ثبت کرده است برخی از رسالات افلاطون بیان کننده دیدگاههای سقراط هستند و برخی دیگر بیانگر دیدگاههای خود افلاطون . سقراط شعر را مفید نمی دانست و از طرفداران آن نبود سقراط می گوید شاعران از روی فن و صنعت شعر (تخنه ) نمی گویند و به نظر او این فن دانش مکتسب ( کسب شده ) یا اپیستمه است .

افلاطون : به نظر او شعر تحت تاثیر الهامات الهی است و این الهامات مثل آهنرباست اما هم افلاطون وهم سقراط شعر را کاری عبث و بی فایده می دانستند ( دردنیای باستان ادبیات یعنی شعر )تخنه در یونان باستان به معنای امروزی هنر به کار می رفت .

از نظر افلاطون زیبایی عبارت از مفاهیم هماهنگ و منظم است و آفرینش مبتنی بر نظم و قاعده خاص میباشد .او در رساله ضیافت ( میهمانی ) خود واژه زیبایی را مورد بحث قرارداده و در این رساله عشق و زیبایی را در یک معنا به کار برده .

افلاطون شعررا  به این دلیل کاذب و مبتذل و غیر مفید میداند زیرا شعر ازدیدگاه او نسخه دست سوم حقیقت است نسخه اول در آسمان است در جهان ایده ها Ideas  که در حکمت اسلامی به آن مثل می گویند که حقیقت اصلی است نسخه دوم تقلیدی از جهان مثل است که همان محیط پیرامون است و نسخه دست سوم شعر است که تقلیدی از تقلید محسوب می شود . به نظر افلاطون موقعیت ما شبیه کسی است که در دهانه غار نشسته ولی پشتش به طرف بیرون غار است و تنها سایه ای از حقیقت را روی دیوار روبرویش می بیند ( درکتاب دوم رساله جمهور )پس شاعر مقلدی از تقلید است و این تقلید از حقیقت دور است و مهمتر از همه شعر به جای آنکه شور و احساسات را ضعیف کند آنهار ا می پرورد و آبیاری می کند .افلاطون عقل را در برابر شور و احساس قرار میدهد و وظیفه انسان دانا را این میداند که به وسیله عقل ، شور و احساس را مهار کند نه که بپرورد.

تاکید افلاطون بر عقل نظر نئوکلاسیکها را تامین می کند اما دررساله ایون در باب شعر ( حماسه )می گوید شاعران در حالت جذبه ( از خود بیخودی ) تحت نیروی الهام قرار می  گیرند و شعر به وسیله الهام گفته می شود و این پدیده الهام مورد تائید رومانتیکها قرار گرفت .

افلاطون طرفدار عقل است و این الهام شاعرانه را دوست ندارد او در رساله فدروس ( در باب زیبایی ) چنین بیان می کند که شعر نوعی هذیان است او پایه گذار سانسور است به نظر او شعر روح جوانان را خراب می کند بنابر این به نظر او حکیمان و فیلسوفان شعرهارا مطالعه می کنند و آنهایی را که مناسب تشخیص دهند برای خواندن به جوانان میدهند .

به نظر افلاطون حماسه در مقایسه با ترازدی نوع برتر میباشد .

ارسطو بر خلاف افلاطون شعر را جدی و حقیقی و مفید می دانست به نظر ارسطو شعر دو علت طبیعی داشت یکی 1- غریزه تقلید Mimesis                                     2- علاقه طبیعی انسان به وزن ( ایقاع ) Rythmos.

حکمای اسلامی به جای این وازه معادل محاکات را گذاشته اند (حکایت کردن )  در دنیای غرب به جای این کلمه از کلمه تقلید Imitation   گذاشته اند که ترجمه نادرستی است امروزه کلمه Representation   به معنای بازنمایی به کار می رود که به این معناست که شاعر در هنگام محاکات صرفا تقلید نمیکند بلکه به گونه ای ابداعی حکایت می کند .افلاطون معتقد بود که هنر Mimesis   است اما منشا تقلید برای افلاطون محیط پیرامونی نیست بلکه جهان مثل است .

به نظر ارسطو در میان انواع شعر ،ترازدی نوع برتر است که دارای 6 جزء میباشد :

·        افسانه مضمون به یونانی میتوس یا موتوس    Mythos ( داستان ) که به نظر او مهمترین جزء تراژدی است ( در نقد جدید این عنصر را با پلات  یا طرح داستانی یا پی رنگ مقایسه می کنند )

·        شخصیت یا سیرت

·        گفتار

·        فکر

·        آواز

·        منظر نمایش ( صحنه پردازی )

به نظر ارسطو هرگاه در تراژدی فکر بر اندیشه غلبه پیدا کند گفتار به سوی خطابه پیش می رود مثل خطابه مارک آنتونی در ترازدی جولیوس سزار اثر شکسپیر قرن 4

به نظر ارسطو شعر بر تاریخ برتری دارد زیرا شعر امر کلی است و تاریخ امر جزئی و از انجا که کلی بر جزئی برتری دارد شعر برتر از تاریخ است .

محغ بر ممغ برتری دارد( محتمل غیر ممکن برتری دارد بر ممکن غیر محتمل )

به نظر ارسطو حوادث باید معلول یکدیگر باشند و روند حوادث در یک تراژدی باید علی باشد یعنی حوادث تصادفا ظهور نکند .